تبليغاتX
بی دست نوشته ها

اگرچه وعده فصل بهار آوردند

هجوم حادثه زنجیره وار آوردند

 

همین که پنجره هامان به آسمان خندید

برای روزنه هامان حصار آوردند

 

اگرچه فصل زمستان اگرچه وقت غروب

درخت های زمین مرده بار آوردند

 

گرفته شاید از امشب ، امید فردا را

ستاره ی غمِ  دنباله دار آوردند

 

زمین به دور خیالات پوچ می چرخد

برای گردش ما هم مدار آوردند

 

و چشم های به راه تو خشک می شد  را

به خواب غفلت هر شب دچار آوردند

 

چقدر بی تو زمستان ، چقدر بی تو غروب

چه لرزه ها به تن روزگار آوردند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 11:41  توسط محمدرضاسیف |