تبليغاتX
بی دست نوشته ها
اگر که از سر شب ، تاجِ نور را بردید

به خون کشیده خورشید را کجا بردید

 

شما که شاهرگ روزهای فردا را

به زیر تیزترین تیغ ماجرا بردید

 

برای مارِ سرِ شانه عرصه خالی کرد

توانِ معجزه ای را که از عصا بردید

 

صلیب هم به سرانگشتتان شهادت داد

همین که روح خدا را به جلجتا بردید

 

به روی نیزه درختانِ سر ، جوانه زدند

دمی که دست به دامان سنگ ها بردید

 

سرش بلند نکرد آسمان ، از آن هنگام

که ماهِ سرزدگان را  به سرسرا بردید

 

شما که در پسِ تاریخ ، دست خون دارید

چگونه نامِ بشر را به ناروا بردید

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 0:33  توسط محمدرضاسیف |