![]() |
![]() |
|
|
آب در حافظهی تشنه شدن آبش کرد عطشی داشت که از کام تو سیرابش کرد جریانی که دلش قرص به کوهستان بود عاقبت پنجه گودال تو مردابش کرد گرچه از فتنه و نیرنگ تنی زخمی بود دست های تو در آن معرکه سهرابش کرد آسمان بود که با حنجره ای بغض آلود رعدو برقی زد و در پنجره ای قابش کرد نحسی طالع دستان کماندار فلک همچنان تیر به آغوش تو پرتابش کرد حرف دردی که چو پژواک به سویش برگشت مختصر بود ولی کوه تو اطنابش کرد شهر بر شانه مردی که ترک برمی داشت محنتی ریخت که از عشق تو توابش کرد |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم آذر 1386ساعت 16:21 توسط محمدرضاسیف |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
ادبیات |
| پیوندها |
|
علیرضا آدینه فرزاد سالک نیا احسان هاشمی فرشید جوانبخش علی قربانژاد حامد شکوری کاوه بهزادی علی اسدالهی ونوس رستمی فواد نصير مهران محمدی پریسا سردشتی طاها میرحسینی |
|
RSS
|