![]() |
![]() |
|
|
منکر سردی ظلمت تار ، بر تن یخ زده مهر داغی سوسوی مبهم یه ستاره ، در زمستان شبی اختناقی در غروبِ غریبِ زمستان ، درپس کوه ها نور پنهان روز را کرده شامِ غریبان ، مرگ خورشیدها ، بی چراغی فکر دشمن ستیزی سرش بود ، انتها صفحه ی دفترش بود شاید امشب شبِ آخرش بود ، کرد دنیای خود سی طلاقی مثل یک پیکره یخ شد افتاد ، سر به پا یکسره یخ شد افتاد آخرین شب پره یخ شد افتاد ، آخرین مردِ میدانِ باقی
یخ زد افتاد از شدتِ درد ، مثل برفاب ها جسمِ او سرد مرد دهقان سرش را جدا کرد ، بی نبرد و نزاع و تلاقی بر تنِ مکرِ شب رخت نو کرد ، حکم انسانیت را وتو کرد گردنش را به داسش درو کرد ، مرگ تنهایِ تنهایِ یاغی نقض اسطوره ای قصه ها مرد ، در غریبات و در ناکجا مرد عین تنهایی و انزوا مرد ، معنیِ واژه ی " بی سراغی "
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 9:15 توسط محمدرضاسیف |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
ادبیات |
| پیوندها |
|
علیرضا آدینه فرزاد سالک نیا احسان هاشمی فرشید جوانبخش علی قربانژاد حامد شکوری کاوه بهزادی علی اسدالهی ونوس رستمی فواد نصير مهران محمدی پریسا سردشتی طاها میرحسینی |
|
RSS
|