تبليغاتX
بی دست نوشته ها - ...

چشمم ، دچار پنجره ام ، روح بی سرم

وقتی درون منظره ات دست می برم

 

خوابم ، عذاب خاطره هایی که نیستی

تلفیق بین نیستی و نیست باورم

 

دستی ، که لحظه لحظه به تصویر می کشد

هر شب کنار پنجره مرگ  مصورم

 

آنقدر زخمی ام ، که دیگر نمانده است

جایی برای آمدنِ زخم دیگرم

 

زخمی   ورایِ سیطره ی درد بیکسی

دردی برای پیکره ی زخم پرورم

 

              ***

خورشیدِ چند فرسخِ پشتِ کدام کوه

دیگر بسوز هر شبِ دردِ مکررم

 

حرفی بزن سکوت غزل را تمام کن

حرفی نداشت آینه ای در برابرم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 11:26  توسط محمدرضاسیف |